امريكا و روسيه؛ دوستان موقتي، دشمنان دائمي
رضا حجت شمامي
وزير امور خارجه امريكا در اوايل تيرماه سال جاري سفر پنج روزه اي را به پنج كشور اروپاي شرقي و قفقاز جنوبي آغاز كرد كه هم به لحاظ انتخاب كشورها و هم واژگاني كه براي سخنراني هايش برگزيده بود، نسبت به دوره يك سال و نيمه دولت اوباما بار معنايي و طعم سياسي متفاوتي داشت.
هيلاري كلينتون از ميان حدود 200 كشور جهان، پنج كشور اوكراين، لهستان، آذربايجان، ارمنستان و گرجستان كه همه آنها از سال 1945 تا 1991 عضوي از خانواده كمونيستي شوروي بودند را در يك بسته قرار داد تا اين پنج ضلع، معناي خاصي را در بين سياست مداران منطقه و همچنين تحليل گران روابط بين الملل متبادر كند.
اين پنج كشور سرگردان
هر يك از پنج كشور انتخاب شده بار خاصي را در گستره سياسي امريكا و همچنين تحولات منطقه اي به دوش مي كشند كه دو كشور لهستان و اوكراين در كش و قوس بازي هاي آمريكايي – روسي در منطقه اروپا و سه كشور قفقاز جنوبي در مدار بازي هاي مسكو - واشنگتن در فضاي آسيايي، خاورميانه اي و نيمه اروپايي گنجانده مي شوند.
كشور اوكراين براي روسيه حكم دندان هاي گاز انبري را دارد كه مي تواند از آن عليه اتحاديه اروپا استفاده كرده و كشورهاي اين اتحاديه را به دليل نيازمندي شان به انرژي خود تحقير كند. به همين دليل است كه مسكو طي پنج سال (2010-2005) از هر ابزاري استفاده كرد تا ريشه هاي انقلاب نارنجي را در اين كشور بخشكاند و كي يف را بار ديگر به تيم خود باز گرداند. البته دولت اوباما از اينكه تمام ميراث بوش را در عرصه انقلاب هاي رنگي به چوب حراج گذاشته ناراضي نيست زيرا از اين طريق به دنبال به دست آوردن دل روسيه است. اما عملكرد كلينتون در اين كشور رنگ و بوي ديگري داشت. وي اگر چه با دولتمردان اوكرايني ديدار داشت اما بدون هيچ ترسي از انتقاد و اتهام به حمايت از مخالفان دولت اوكراين با يوليا تيموشنكو، نخست وزير دوران انقلاب نارنجي و مخالف دولت ويكتور يانوكويچ، ملاقات كرد. (1) اين حركت مي تواند بسيار پر معنا باشد بخصوص كه اين ملاقات را با اين جمله وي بسنجيم كه ناتو هنوز به دنبال اوكراين است. (2)
لهستان به عنوان يك كشور اروپاي شرقي چند سال است كه درگير معضلي به نام استقرار سپر دفاع موشكي است كه به عقيده روس ها براي تنگ كردن حاشيه هاي امنيتي آنها به كار خواهد رفت. اگر چه امريكا ايران را هدف واقعي استقرار اين سپر مي داند اما پذيرش چنين سخني ساده انگاري است كه ذهن سياسي پيچيده روس ها آن را به خوبي درك مي كند بنابراين همواره به دنبال واكنش متقابل در اين باره بوده اند. اگر چه با آمدن باراك اوباما و رفاقت نيم بند روسيه و آمريكا استقرار اين سپر در چك و لهستان تا سال 2014 مسكوت ماند اما امضاي قراداد نظامي جديد واشنگتن با ورشو در جريان سفر اخير كلينتون شاخك هاي مخالفت و اعتراض مسكو را حساس كرد.
كلينتون در دومين گام سفر پنج روزه خود تنها يك روز قبل از انتخابات رياست جمهوري لهستان يك قرداد نظامي با اين كشور امضا كرد كه به آمریکا اجازه می دهد از سال 2018، موشک های رهگیر خود را در لهستان مستقر کند. (3)
اگر چه ايتاليا به عنوان مهد مافياي جهان معروف شده است اما تاريخ نشان داده است كه بازيگران روسي ثابت كرده اند بازيگردان هاي خوبي هستند بنابراين نبايد تحولات اخير لهستان را كه منجر به «سقوط» يك دولت غرب گرا و روي كار آمدن كابينه اي روس گرا شد را محصول دموكراسي و چرخش قدرت مسالمت آميز در اين كشور دانست.
اما كشورهاي قفقاز جنوبي از جنس ديگري هستند. چون جداي از اينكه براي روسيه معناي مجزايي از كشورهاي شرق اروپايي مثل لهستان، اوكراين، بلاروس و ... دارند، بيشتر در بازهي هاي آسيايي – خاورميانه اي گنجانده مي شوند. بي شك خاورميانه يكي از گرانيگاه هاي نظام بين الملل است كه دولتمردان آمريكايي را متقاعد كرده به هر دليل و بهانه به دو كشور اين منطقه كه يكي به خليج فارس و بخش عربي و ديگري به شبه قاره نزديك است، حمله نظامي كند و براي پشتيباني نظامي و تداركاتي از اين جنگ ها خود را به قفقاز و آسياي مركزي نزديك كند. نزديك شدن به حاشيه هاي امنيتي روسيه به عنوان يك قول در حال بازگشت، كنترل ايران به عنوان يك كشور آزار دهنده (نه در همه موارد) و نظارت مستقيم بر بازي هاي هندي – پاكستاني و همچنين محدود كردن بلندپروازي هاي چين به عنوان كانديداي ابرقدرت در عصر جديد، از جمله دلايلي است كه آمريكا را نيازمند منطقه قفقاز كرده است. نفوذ در تحولات درياي خزر و به زير سايه خود در آوردن خاورميانه و شبه قاره از وراي منطقه قفقاز جنوبي و آسياي مركزي براي آمريكا نقش فوق العاده ارزشمندي دارد.
سه كشور قفقاز جنوبي داراي بحران هاي خاصي است كه در بسياري موارد مورد استفاده كشورهاي مختلف از جمله آمريكا قرار مي گيرد. مناقشه يك قرنه قره باغ بين ارمنستان و آذربايجان كه مورد اشاره كلينتون در اين سفر نيز بود از جمله آنها است. بر خلاف دوره جنگ سرد كه آذربايجان مورد حمايت شوروي بود و به همين دليل ارامنه را به سمت آمريكا سوق داد امروز روسيه از ارمنستان حمايت مي كند و آمريكا (به ظاهر) از آذربايجان. به هر ترتيب باز نشودن اين گره كور مي تواند ابزار مناسبي در دست واشنگتن باشد تا منافع خود را در اين منطقه مديريت كند. بنابراين بر خلاف گفته هاي وزير امور خارجه ايالات متحده راه حلي حداقل تا اينده قابل پيش بيني براي اين مناقشه پيدا نخواهد شد. بنابراين اين دو كشور جداي از بحران قره باغ در برزخ چگونگي رابطه با امريكا و روسيه قرار گرفته اند. ميكاييل ساكاشويلي، رئيس جمهور گرجستان نيز گرفتارهراس ناديده گرفته شدن انقلاب گل رز از سوي باراك اوباما شده است كه جدايي آبخازيا و اوستياي جنوبي از خاك اين كشور را در سبد سياسي خود دارد. اما خانم كلينتون در ديدارش با رئيس جمهور گرجستان نشان داد كه چندان هم با سياست هاي رسمي كاخ سفيد نسبت به ساكاشويلي موافق نيست و از اين سياستمدار برآمده از انقلاب رز سال 2003 حمايت مي كند.(5)
عبور از اوباما، گذار از مدودف
بر خلاف ديد بسياري از كارشناسان روابط بين الملل كه معتقدند كلينتون براي پياده كردن سياست هاي اوباما به اين پنج كشور سفر كرده است به نظر مي آيد وزير امور خارجه آمريكا به عنوان نماينده نئومحافظه كاران به منطقه آمد نه وزير خارجه دولت اوباما.
امضاي قرداد نظامي با لهستان كه چكيده سپر دفاع موشكي بوش بود و همچنين هم صحبتي با روزنامه نگاراني كه گويا مستقل بودند، ديدار با يوليا تيموشنكو نخست وزير دوران انقلاب نارنجي و سرسخت ترين مخالف دولت روس گراي كنوني در اوكراين و دفاع از چيزي كه امريكا آن را حقوق بشر مي نامد و ... نشان مي دهد سفر بخش اروپايي كلينتون چنان در مسير عملكرد اوباما در اين يكسال اخير نبوده است.
در بخش قفقاز جنوبي نيز گفتارها و رفتارهاي وزير امور خارجه دولت اوباما دست كمي از سفر به لهستان و اوكراين نداشت. مناقشه قره باغ از جمله مسائلي است كه دولتمردان امريكايي بخصوص محافظه كاران را ترغيب كرده تا همين وضعيت كج دار و مريز را در منطقه ادامه بدهند زيرا از اين راه به منافع منطقه اي خود دست پيدا مي كنند و حداقل بهانه اي را براي سرك كشيدن به منطقه به طور دائمي حفظ كنند. بنابراين گاهي طرف باكو را مي گيرند و گاهي نيز از سياست هاي ايروان حمايت مي كنند. اما مهمترين نشانه هاي مخالفت كلينتون با سياست هاي رئيس جمهور اوباما خود را در كشور گرجستان نشان داد.
بي تفاوتي اوباما نسبت به ميكاييل ساكاشويلي همه تحليل گران را متقاعد كرده بود كه كاخ سفيد به دنبال تغيير رئيس جمهور گرجستان است. تلاش هاي بي وقفه وي براي جلب رضايت اوباما نيز راه به جايي نبرد. اما هيلاري كلينتون در سفر به اين كشور با حمايت مستقيم از ساكاشويلي و با محكم كردن جاي پاي رئيس جمهور گرجستان به صراحت اعلام كرد كه روسيه از اوت 2008 و در جريان جنگ پنج روزه مناطق ابخازيا و اوستياي جنوبي را «اشغال» كرده است. (6) سنگيني اين كلمه به اندزه اي است كه به راحتي ريسمان اعتماد و دوستي يكساله امريكا و روسيه – شايد بهتر است گفته شود دوستي اوباما و مدودف – پاره كند. البته پيشتر جنجال جاسوسي پيش امده بين اين دو كشور اب را به اين اسياب ريخته بود.
پيشتر نيز خانم كلينتون اقداماتي كرده بود كه نشان مي داد آنچنان با سياست هاي باراك اوباما هماهنگ نيست. مهمترين نمونه آن اتفاقي بود كه بر سر بيانيه تهران پيش آمد. بيانيه 10 ماده اي تهران به همراه سه كشور ايران، تركيه و برزيل در حاشيه اجلاس سران گروه 15 در تهران امضا شد كه قرار بود بر اساس ان جمهوري اسلامي ايران ميزان 1200 كيلوگرم اورانيوم كمتر غني شده را به خاك تركيه منتقل كند و در عوض گروه وين نيز متعهد ميشود 120 كيلوگرم سوخت مورد نياز راكتور تهران را به ايران تحويل دهد.
امااين اتفاق كه با در جريان افتادن طرح تحريم هاي ايران در شوراي امنيت همراه شد مورد اعتراض دو كشور تركيه و برزيل قرار گرفت. اين دو كشور به شكل ضمني و حتي مستقيم اعلام مي كردند كه هيچ نيازي نمي بينند كه شوراي امنيت بحث تحريم هاي ايران را به جريان بيندازند. با توجه به اينكه هر دو كشور جز اعضاي غيردائم شوراي امنيت بودند براي دولت امريكا بسيار مهم بود كه راي ان دو را داشته باشد.
اما خانم كلينتون با حمله به كشورهاي حمايت كننده مستقيما اعلام كرد كاخ سفيد _دولت اوباما_ به هيچ وجه از تركيه و برزيل نخواسته است كه با ايران درباره مسئله هسته اي به توافق برسند. پس از اين مسئله بود كه لولا داسيلوا، رئيس جمهور برزيل با انتشار نامه محرمانه باراك اوباما مبني بر اينكه دو كشور تركيه و برزيل با ايران بر سر مسئله هسته اي ايران و انتقال مقدرا مواد غني سازي شده به خاك تركيه موافقت كنند، سخنان كلينتون را خلاف واقعيت و در تضاد با درخواست رئيس جمهور امريكا نشان داد.(7) اين مسئله تا مدت ها كلينتون را در لاك خود فرو برد و سياست هاي كاخ سفيد را با بي ابرويي كم نظيري مواجه كرد.
به هر جهت جداي از مسئله ايران چنين رخدادهايي درباره روسيه بهانه مناسبي براي تيم پوتين و كمونيست هاي روسيه داده است تا از اين طريق به شكل عملي به مدودف بفهمانند كه دوستي بين امريكا و روسيه جديد، همچون دوران جنگ سرد عملي نيست. بنابراين براساس آنچه بسياري از تحليل گران و كارشناسان سياسي روسيه تفسير مي كنند در اين كشور نيز اراده اي وجود دارد تا از مدودف و انديشه هاي اتلانتيك گراي اين رئيس جمهور نيز عبور كنند. مدودف بنابر تمايل و عملكرد يكساله خود به سمت امريكا و انديشه هاي سرمايه داري سوق پيدا كرده است.
البته بر اساس اقتصاد بيمار و رانتي روسيه اين تمايل نمي تواند لزوما نادرست باشد اما مسئله اين است كه كنار گذاشتن سياست اوراسيا – عمل گرايي پوتين و نزديك شدن به سياست هاي اتلانتيك گرايي كه در دهه اول دوران پساكمونيستي اتفاق افتاد، مي تواند روسيه را دچار همان مشكلي كند كه در دوران ميخاييل گورباچف پيش آمد. منظور فروپاشي فدراسيون روسيه نيست بلكه فروافتادن در حلقه غرب و تمايلات سياسي غربگرايانه است كه در واقع روسيه را از انچه ما ان را روسيه مي شناسيم دور مي كند. چون روسيه تا زماني روسيه است كه در تقابل با غرب بويژه آمريكا منافع خود را تامين كند و به كشوري مستقل و تاثيرگذار تبديل شود. در غير اين صورت همان بلايي سرش مي ايد كه در حال حاضر اروپا به ان دچار شده است البته با اقتصادي بسيار ضعيف تر كه بر اساس انديشه سيستماتيك، غرب تمايلي به رشد اقتصادي آن نخواهد داشت.
سناريوهاي احتمالي يك سفر
با توجه مطالب عنوان شده درباره سفر پنج روزه هيلاري كلينتون، سه سناريو را مي توان در اينده روابط مسكو و واشنگتن در نظر گرفت. ابتدا اينكه وزير امور خارجه امريكا بر اساس سياست هاي يكسال گذشته دولت آمريكا از كشورهاي همسايه روسيه كه گاه گاهي تبديل به همپيمانان آمريكا مي شوند، خواسته است كه ارتباط خود را با مسكو قطع نكرده و بنابر انديشه تغيير اوباما، خود را با اهداف منطقه اي روسيه هماهنگ كنند.
دوم اينكه كلينتون با كمي فاصله گرفتن از روش هاي مسالمت آميز رئيس جمهور آمريكا به فكر اين است كه با ارتباط گيري دوباره همپيمانان منطقه اي خود به كشورهاي همسايه روسيه القا كند كه اگر چه روابط حسنه خود را با مسكو حفظ كنند اما براي روز مبادا آماده شده تا بار ديگر سياست هاي ضد روسي را در منطقه پيش بگيرند.
اما سناريوي سوم كه نشانه هايي از آن در اين سفر پنج روزه وجود دارد اين است كه كلينتون با بازتعريف سياست خارجي آمريكا در حاشيه هاي مرزي روسيه به دنبال فاصله گرفتن از مسكو و بازگشت به دوران نئومحافظه كاران است. به اين معنا كه روسيه جديد را دشمن خونسرد خود مي داند كه بايد حلقه ارتباطي اش با كشورهاي قفقاز و اروپاي شرقي گسسته شود. قرارداد نظامي با لهستان و اخيرا چك، موضوع و معضل استقلال كوزوو در دادگاه لاهه، ارتباط گيري با غربگرايان اوكراين، داغ نگه داشتن مناقشه قره باغ و همچنين بازگشت به سياست حمايت از انقلاب رنگي در گرجستان بر خلاف اوكراين و قرقيزستان تنها نمونه اي از نشانه هاي آن است كه برخي از آنها در سفر وزير امور خارجه آمريكا به منطقه به چشم مي خورد.
نتيجه
خواهي نخواهي روسيه و آمريكا به دلايل تاريخي، نوع نگاه به حال و آينده، تعريف هر كدام از امنيت و ناامني، تفاوت و تضاد منافع منطقه اي و بين المللي، نياز به افزايش قدرت و گسترش نفوذ در كشورهاي مختلف و ... نمي توانند به دوستان دائمي و وفادار تبديل شوند. بنابراين نزديكي كوتاه مدت و بي پايه و اساس آنها نبايد اين اشتباه را در اذهان القا كند كه فصل پايان رويارويي اين دو قدرت فرا رسيده است و كاخ سفيد و كرملين از اين به بعد به عنوان دو متحد در كنار هم به زندگي مسالمت آميز و تقسيم منافع مشغول مي شوند. بخشي از پيام سفر هيلاري كلينتون نيز در به دنبال فهماندن اين انديشه به سياست مردان هر دو كشور بود كه در ميان آنها نئومحافظه كاران آمريكايي و پوتينيسم روسي نه تنها ريزبينانه به اين مسئله نگريستند بلكه به خوبي از آن استقبال مي كنند.
منابع
1. Hillary Clinton's Ukraine trip to balance tilt to Moscow, REUTERS, Thu Jul 1, 2010
http://www.reuters.com/article/idUSTRE6605IS20100701
2. Hillary Clinton tells Ukraine door to NATO open, NewsDaily, 2010/07/02
http://www.newsdaily.com/stories/tre6605is-us-usa-clinton-ukraine/
3. Hillary Clinton oversees US missile base deal in Poland, BBC, 3 July 2010
http://www.bbc.co.uk/news/10497684
4. Clinton Presses Armenia, Azerbaijan for Nagorno-Karabakh Settlement, GlobalSecurity, 04 July 2010
http://www.globalsecurity.org/military/library/news/2010/07/mil-100704-voa04.htm
5. Clinton promises 'steadfast' US support for Georgia, BBC, 5 July 2010
http://www.bbc.co.uk/news/10504732
6. Clinton Criticizes Russia for 'Occupying' Georgia, AP , July 5 2010
7. Obama’s Letter to Lula Regarding Brazil-Iran-Turkey Nuclear Negotiations, politicaexterna, May 27th, 2010
http://www.politicaexterna.com/archives/11023
جنبش غیرمتعهدها در سال 1340 (1961) یعنی در اوج رقابت های جنگ سرد و زمانی که دو کشور آمریکا و شوروی سابق به سمت جنگ هسته ای پیش می رفتند، به طور رسمی وارد عرصه سیاسی نظام بین الملل شد. البته این جنبش در سال 1955 و در کنفرانس باندونگ اندونزی از سوی دولتمردانی همچون جواهر لعل نهرو هند، جمال عبدالناصر مصر و سوکارنو اندونزی نضج گرفت اما سال رسمی ورود این جنبش به عرصه بازی های جهانی سال 1961 بود.