رضا حجت شمامي
بنيامين نتانياهو، نخستوزير رژيم صهيونيستي روز دوشنبه سفر دورهاي خود را به اروپا آغاز كرده است. اين سفر در حالي آغاز شده است كه رهبر حزب راستگرا و جنگ طلب ليكود با چالشهاي دست و پاگيري همچون طرح صلح و فرايند سازش، پروژه شهرك سازيهاي مداوم، چگونگي برخورد با حماس و حتي تشكيلات خودگردان، سردرگمي رفتاري نسبت به برنامههاي صلح آميز هستهاي ايران و. . . مواجه است.
اين در حالي است كه آمريكا به رهبري باراك اوباما براي نزديك شدن به شعارهاي تغييرطلبانه خود و همچنين زدودن بدبينيهاي ايجاد شده در جهان اسلام نسبت به آمريكا كه در دوره رياست جمهوري بوش به اوج خود رسيد، سعي ميكند تا به ظاهر كمي از سياستهاي نتانياهو فاصله بگيرد.
درست زماني كه آمريكا به دليل سياستهای جنگ طلبانه بوش نياز به يك بازسازي سياسي و ژست صلح طلبانه داشت و بر همين اساس برگ اوباما را رو كرد، اسرایيل به دليل شكستهاي پي در پي از حزب الله لبنان و همچنين جنبش حماس به سمت افراط گرايي و جنگ طلبي پيش رفت.
بنابراين شايد براي اولين بار است كه در دوره حمايت 60 ساله آمريكا از رژيم صهيونيستي، اين دو با دو رويكرد ناهمسان رفتار ميكنند.
در چنين شرايطي وقتي آمريكا به دنبال پروبال دادن اعراب براي نشاندن آنها بر سر ميز صلح و سازش است، نتانياهو چپ و راست به طبل جنگ ميكوبد و يا به تمامي خواستههاي باراك اوباما نسبت به توقف شهرك سازي جواب سربالا ميدهد.
از طرفي ديگر اوباما با رفتاري كه تا به حال از خود نشان داده است اين نظر را تقويت كرده است كه ميتواند ديگر كشورهاي جهان بخصوص اروپا را در راستاي اهداف راهبردي آمريكا با خود همراه كند.
ترس نتانياهو نيز همين است كه مبادا سران اروپا هماهنگ با رفتارهاي آمريكا، به اسرایيل توجه كمتري داشته باشند. از اين رو سفر نخستوزير رژيم صهيونيستي به اروپا را در دو سطح كلان ميتوان بررسي كرد.
ابتدا اينكه نتانياهو با توجه به همسويي احتمالي اتحاديه اروپا با آمريكا نسبت به مسائلي همچون طرح صلح و پروژه شهرك سازي، درصدد به راه انداختن لابي گسترده در اين كشورها است تا از آن جلوگيري كند، زيرا در چنين برههای كه بين سياستهاي آمريكا و اسراييل فاصلهاي حداقلي ايجاد شده است نزديكي اروپا با آمريكا مشكل صهيونيستها را دوچندان خواهد كرد.
از اين رو نتانياهو با آگاهي از اين مسأله در پي راضي كردن كشورهايي مثل انگليس و آلمان است تا پشت او را براي اجرا كردن برنامههايش در سرزمينهاي اشغالي خالي نكنند. به يك معنا وي در پي ايجاد شكاف بين سياستهاي آمريكا و اروپا و همچنين كشاندن اروپا به سمت خود است تا با اين اهرم بتواند فشارهاي ايجاد شده عليه اسرایيل را كاهش دهد. مسأله دوم مربوط به نوع ديدگاه مقامات صهيونيستي نسبت به فعاليتهاي هستهاي ايران است. با توجه اينكه آژانس بينالمللي انرژي اتمي مكررا اعلام كرده است شواهدي مبني بر اينكه جمهوري اسلامي ايران به دنبال سلاح هستهاي است، وجود ندارد، اسرایيل خلاف آن را بيان كرده و ميگويد برنامههاي هستهاي تهران موجوديت تل آويو را تهديد ميكند.
حتي روزنامه چپ گراي هاآرتص كه با بسياري از تفكرات نتانياهو مخالف است، هفته گذشته در گزارشي اعلام كرد محمد البرادعي، دبير كل آژانس انرژي اتمي برخي از شواهد و مدارك مربوط به فعاليتهاي هستهاي ايران را پنهان نگه داشته است تا جمهوري اسلامي ايران زير چتري امنيتي و به دور از موانع حقوقي به بمب هستهاي دست پيدا كند. اگر چه البرادعي به سرعت اين ادعا را تكذيب كرد اما نشان ميدهد كه برنامههاي هستهاي ايران و جلوگيري از پيشروي آن در راس سياستهاي راهبردي رژيم صهيونيستي قرار دارد.
با توجه به اينكه آژانس بينالمللي انرژي اتمي روز جمعه، گزارش خود را درباره فعاليتهاي هستهاي ايران منتشر خواهد كرد، نتانياهو با سفر به اروپا و لابي بين سران كشورهايي مثل فرانسه، انگليس و آلمان به عنوان سه عضو گروه 1+5 درصدد است تا آژانس را به سمتي هدايت كند كه عليه جمهوري اسلامي ايران موضع گرفته و با فشار بر محمد البرادعي، وي را مجبور كند اين بار رسما اعلام كند كه ايران به دنبال توليد بمب هستهاي است.
با توجه به اينكه محمد البرادعي آخرين روزهاي خود را به عنوان دبير كل آژانس سپري ميكند مقامات صهيونيستي در اين انديشه هستند كه اين زمان بهترين فرصت است تا حرفهاي خود را از دهان وي به افكار عمومي جهان منتقل كرده تا از اين طريق آمريكا را راضي كند تا از سياستهاي هجومي عليه ايران استفاده كند. از اين رو اگر چه نتانياهو در اروپا به سر ميبرد اما به دنبال اين است كه با لابيهاي خود سياستهاي كاخ سفيد را تحت تاثير قرار بدهد تا با اين مقدمه روز چهارشنبه در سفري ديگر به آمريكا با باراك اوباما و محمود عباس پشت يك ميز بنشيند.
منتشر شده در روزنامه جوان و سايت بررسي استراتژيك (http://strategicreview.blogspot.com/2009/08/blog-post_944.html)