آيندهشناسي دوئل سوري امريكا و روسيه
آيندهشناسي دوئل سوري امريكا و روسيه
علي كاظم خانلو
در مسابقات فوتبال پيشبيني اينكه كدام تيمها به فينال ميرسند و كدام تيم قهرمان ميشوند براساس قابليتها، بازيكنان و سوابق تيمها صورت ميگيرد. اگرچه برخي اوقات فقط و فقط برخي اوقات، تيمهايي فراتر از حد انتظار و بالعكس تيمهايي نيز پايينتر از حد انتظار ظاهر ميشوند. چنين روندي را نيز ميتوان در بازيهاي سياسي، بالاخص در عرصه سياست بينالملل مشاهده كرد. شايد بتوان حوادث و جريانات پيرامون سوريه را به مسابقهاي تشبيه كرد كه دو تيم مخالف و موافق سوريه آن را برگزار ميكنند.
تيم مخالف بازيكناني همچون امريكا، اروپا، تركيه، كشورهاي حاشيه خليجفارس را در خود ميبيند. تيم موافق نيز از بازيكناني تشكيل شده است كه تنها چشم اميد خود را به روسيه، چين و ايران دوختهاند. البته لازم به ذكر است كه چين صرفاً به اين دليل به نوعي در مقابل مخالفان نظام سوريه ظاهر شده است كه تكروي امريكا را مخدوش سازد. همچنان كه در جريانات پيش از اين نيز مخالف تكرويهاي امريكا در نظام بينالملل بوده است. و الّا منافع كوتاهمدت قابل توجهي در اين بازي ندارد و بيشتر در فكر منافع بلندمدت خود است. در مقابل روسيه و ايران منافع واجد اهميتي در سوريه دارند كه آنها را به حمايت از نظام سوريه واداشته است.
در آغاز اين بازي روسيه را به صورت جدي در صدر مقابله با امريكا ميبينيم. به صورتي كه مسابقه اصلي بين اين دو قدرت در حال انجام بود. سؤالي كه مطرح ميشد اين بود كه در اين پيكار كدام يك از اين دو پيروز ميشوند؟
تيم مخالف بازيكناني همچون امريكا، اروپا، تركيه، كشورهاي حاشيه خليجفارس را در خود ميبيند. تيم موافق نيز از بازيكناني تشكيل شده است كه تنها چشم اميد خود را به روسيه، چين و ايران دوختهاند. البته لازم به ذكر است كه چين صرفاً به اين دليل به نوعي در مقابل مخالفان نظام سوريه ظاهر شده است كه تكروي امريكا را مخدوش سازد. همچنان كه در جريانات پيش از اين نيز مخالف تكرويهاي امريكا در نظام بينالملل بوده است. و الّا منافع كوتاهمدت قابل توجهي در اين بازي ندارد و بيشتر در فكر منافع بلندمدت خود است. در مقابل روسيه و ايران منافع واجد اهميتي در سوريه دارند كه آنها را به حمايت از نظام سوريه واداشته است.
در آغاز اين بازي روسيه را به صورت جدي در صدر مقابله با امريكا ميبينيم. به صورتي كه مسابقه اصلي بين اين دو قدرت در حال انجام بود. سؤالي كه مطرح ميشد اين بود كه در اين پيكار كدام يك از اين دو پيروز ميشوند؟
اينكه سوريه بدون حمايت روسيه و ايران مورد حمله واقع خواهد شد، احتمالي قوي است. اگر روسيه به عنوان منبع كمك به سوريه از دست رود چشم اميد سوريه به ايران خواهد ماند. برنامه امريكا از بين بردن نظام سياسي موجود سوريه است؛ چه روسيه حمايت كند و چه مخالفت. اين برنامه را بايد در قالب برنامه بلندمدت امريكا براي خاورميانه ديد. به عبارت ديگر سوريه يكي از فازهاي موردنظر است كه تغيير مناسب و دلخواه آن سالها پيش برنامهريزي شده بود.
گذشته از ايران كه تا پايان بازي دست از حمايت سوريه برنخواهد داشت بايد ديد كه آيا منافع روسيه در سوريه آنقدر هست كه روسيه را مجاب به ادامه حمايت خود كند و سدي در برابر امريكا شود؟ جداي از منافعي همچون فروش تسليحات به سوريه، مهار تكرويهاي امريكا و حفظ وجهه، تصور به خطر افتادن امنيت روسيه قانعكنندهترين دليل مخالفت روسيه با سناريوي غرب در سوريه است. دلايل چندي را ميتوان باعث شكلگيري اين تصور دانست:
۱- حضور امريكا در سوريه با روي كارآمدن نظام غربگرا در آن كشور؛ ۲- از دست رفتن متحد قديمي روسيه؛ ۳- قابليت بالقوه منطقه براي افزايش تسلط بر سامانه موشكي ناتو؛ ۴- ادامه تحركات و فعاليتهاي امريكا در اطراف روسيه مانند تلاش براي اجراي فاز بعدي در ايران. اين تصور تلخ به حدي است كه كارشناسان نظامي روسيه حضور نظامي خود در سواحل سوريه را ضروري ميدانند.
روسيه تمام تلاش خود را به كار ميبرد تا در اين پيكار موفق شود. فروش سيستمهاي موشكي دفاعي، افزايش حضور نظامي در درياي مديترانه و مهمتر از همه وتوي قطعنامههاي شوراي امنيت عليه سوريه تمام كاري بوده كه روسيه توانسته در دفاع از منافع خود انجام دهد، اما بايد به يك نكته توجه كرد و آن اين است كه سياستگذاران روسيه تا كجا پايبند به سوريه و منافع موجود در آن هستند و چه بهايي را بابت اين كار ميپردازند؟ گرچه گفته ميشود اعمال سياسي هميشه با فرضيههاي ساده انطباق ندارند، زيرا ويژگيهاي انساني مانند غرور، لجاجت، حيثيت و دوستي نيز در همه نفوذگذاريها وارد ميشوند، اما درك اين نكته آسان است كه پوتين و اطرافيانش منطقيتر از آنند كه بخواهند براساس غرور و لجاجت به مقابلهاي سرسختانه با امريكا و متحدانش بپردازند.
روسها يقيناً به اين نتيجه خواهند رسيد كه رودررو شدن با امريكا به خاطر برخي منافع اقتصادي ازجمله فروش تسليحات نظامي به سوريه توجيه عقلاني نخواهد داشت. لذا تنها گزينه قابل دفاع سرسخت امنيتشان است . اين احساس خطر امنيتي براي روسيه ميتواند چندين حالت به خود بگيرد: اول آنكه اين خطر را جدي نگيرند، يعني تصميمگيران روس اينگونه تحليل كنند كه اين خطري نيست كه به امنيت روسيه ضربه اساسي وارد كند؛ دوم اينكه امريكا امتياز و اطمينان خاطري به روسيه بدهد تا خود را از معركه كنار بكشد.
سوم آنكه اين خطر واقعي باشد و به صورت خطري بلندمدت روسيه را تهديد كند. يعني امريكا پس از اجراي مراحل مورد نظر خود در منطقه روسيه را به نوعي در محاصره قرار دهد و با توجه به گستره جغرافيايي و تنوع و اختلاف اقوام روسيه برنامهاي براي تجزيه روسيه به اجرا گذارد كه برنامهاي بلندمدت خواهد بود و حال آنكه روسها از اين ديدگاه غافل باشند. گفتني است كه اين صرفاً يك فرضيه است. چهارمين حالت در واقع همان حالت سوم است با اين تفاوت كه روسها از اين برنامه بلندمدت امريكا باخبر باشند اما نميتوانند با آن مقابله كنند. به نظر ميرسد وجه ديگري نميتوان براي اين ماجرا در نظر گرفت. چراكه وجه ديگر آن يا فشار آوردن اقتصادي بر يكديگر ميباشد كه در اين خصوص آنها ميدانند «در مورد فشارهاي اقتصادي قدرتهاي بزرگ عليه يكديگر، سابقه امر احتمال نسبتاً بالاي شكست را نشان ميدهد» يا رودررويي قاطع و سرسختانه نظامي اين دو قدرت است كه اين نيز وجهي بسيار بعيد به نظر ميرسد.
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 9:57 توسط رضا حجت شمامی
|
جنبش غیرمتعهدها در سال 1340 (1961) یعنی در اوج رقابت های جنگ سرد و زمانی که دو کشور آمریکا و شوروی سابق به سمت جنگ هسته ای پیش می رفتند، به طور رسمی وارد عرصه سیاسی نظام بین الملل شد. البته این جنبش در سال 1955 و در کنفرانس باندونگ اندونزی از سوی دولتمردانی همچون جواهر لعل نهرو هند، جمال عبدالناصر مصر و سوکارنو اندونزی نضج گرفت اما سال رسمی ورود این جنبش به عرصه بازی های جهانی سال 1961 بود.