ديپلماسي سست در مقابل عادي‌سازي حمله به ايران
 
 
حامد خبیری
 
اسرائيلي‌ها اين روز‌ها طوري درباره حمله به ايران صحبت مي‌كنند كه خيلي‌ها در داخل كاخ سفيد هم باور كرده‌اند كه چنين حمله‌اي جدي است. طي هفته‌هاي اخير، چند ده مقاله، يادداشت و گزارش درباره حمله به ايران در روزنامه‌هاي اسرائيلي چاپ شده و اگر بگوييم اين حجم مطلب درباره حمله در تاريخ شش دهه‌اي اسرائيل بي‌سابقه است، بيراه نگفته‌ايم. روز دوشنبه روزنامه اسرائيلي هاآرتص نوشت كه نتانياهو از دونفر از كساني كه در روزنامه‌ها از موضع او درباره حمله به ايران حمايت كرده‌اند، تقدير كرده است. تحليل‌ها درباره جدي بودن يا جدي نبودن حمله به ايران، مختلف است ولي نكته مهم اينجاست كه ديگر كسي درباره مشروع بودن يا مشروع نبودن چنين حمله‌اي حرف نمي‌زند. 

روزنامه‌هاي اسرائيلي درباره پاسخ ايران به حمله احتمالي بحث مي‌كنند، ولي كمتر كسي درباره واكنش جامعه بين‌المللي نگراني ابراز مي‌كند. محور بحث‌ها، تحليل اين موضوع شده كه آيا تل‌آويو به تأسيسات ايران حمله مي‌كند يا نه؟ اگر حمله مي‌كند، چه وقتي و اگر حمله نمي‌كند چرا؟
متأسفانه دستگاه سياست خارجي ما و در رأس آن، وزارت امور خارجه، در اين مورد هم مثل همه موردهاي مرتبط با ديپلماسي عمومي، ضعيف و سست عمل مي‌كند. يكبار و فقط يك بار، يك روزنامه ايراني از زبان يك ستون‌نويس، درباره الحاق بحرين صحبت كرد. همين كافي بود كه زمين و زمان نه تنها آن روزنامه را، بلكه دستگاه سياست خارجي ايران را به توپ ببندند( البته بحث درباره درست يا نادرست بودن اين مسئله اينجا مطرح نيست). حالا نخست وزير رژيم صهيونيستي در روز روشن، از حمله به ايران صحبت مي‌كند، بر اين مسئله اصرار مي‌ورزد و از نويسندگاني هم كه از ديدگاهش حمايت مي‌كنند، تقدير مي‌كند، ولي آب از آب تكان نمي‌خورد كه هيچ، همه درباره جدي بودن يا جدي نبودن تهديد‌هايش تحليل مي‌نويسند. در مورد اينكه توزيع نامتوازن قدرت از جمله قدرت رسانه‌اي، نرم، سايبر و چيزهايي از اين قبيل، يك عامل مهم اين مسئله است بحثي نيست، اما آيا واقعاً همه اينها دلايلي كافي هستند كه دستگاه ديپلماسي در قبال عادي‌سازي بحث حمله به ايران، ضعيف عمل كند؟ مطمئن باشيد كه اگر اين حجم از مطالبي كه روزنامه‌هاي اسرائيلي درباره حمله به ايران چاپ مي‌كنند، روزنامه‌هاي ايراني درباره حمله تهران به تل‌آويو چاپ مي‌كردند، صادرات نفت ايران كه هيچ، واردات مرغ به ايران را هم تحريم مي‌شد. 

خلاصه اينكه بحث‌هايي كه مقام‌هاي ارشد رژيم صهيونيستي درباره حمله به ايران مطرح مي‌كنند، به لحاظ حقوقي قابل پيگيري است. اين معنايش اين نيست كه سال بعد، دادگاه بين‌المللي كيفري، نتانياهو يا ايهود باراك را به خاطر جنگ‌طلبي به ميز محاكمه خواهد كشيد. هيچ‌كس چنين انتظاري ندارد، ولي آيا نماينده محترم كشورمان در نيويورك نمي‌تواند دست به قلم برده و به دبير كل سازمان ملل نامه بنويسد؟ آيا اظهارات منتسب به نخست وزير رژيم صهيونيستي در روزنامه‌هاي اسرائيلي، نمي‌تواند به عنوان يك سند در سازمان منتشر شود؟ آيا همانطور كه سفراي اسرائيل در كشورهاي مبدأ عليه اجلاس شهريور ماه غير‌متعهد‌ها در تهران لابي مي‌كنند، سفراي محترم جمهوري اسلامي قادر نيستند در كشورهاي مبدأ دست به كارهاي مشابه بزنند. آيا در فضايي كه شكاف بين روسيه و چين با امريكا حول سوريه تشديد شده، نمي‌توان لاقل درخواست طرح موضوع در شوراي امنيت را از طرف يكي از شركاي ايران مطرح كرد؟ آيا سفراي كشورمان در كشورهاي مبدأ نمي‌توانند در روزنامه‌هاي محلي در اين باره طرح موضوع كنند؟ آيا به جاي اعزام يك هيئت پر‌تعداد به اجلاس مكه، نمي‌توان با كشورهاي شريك ايران در اين باره طرح مسئله كرد؟ آيا فقط خود اسرائيلي‌ها بايد از توئيتر و فيس‌بوك، كمپين آنلاين مخالفت با حمله به ايران راه بيندازند؟ آيا تهران در پايتخت‌هاي اروپايي و امريكا هيچ لابي‌اي ندارد كه در مقابل عادي‌سازي بحث درباره حمله، كمپين راه بيندازد؟ 

شكي نيست كه در فرداي ماجراجويي تل‌آويو، جهان با آن به همان نحوي برخورد خواهد كرد كه الان با آن برخورد مي‌كند. ديپلماسي يك هنر است، ولي فقط هنر حضور دوره‌اي و روتين در مجامع بين‌المللي نيست. ديپلمات كسي نيست كه در نشست‌هاي بين‌المللي حضور پيدا مي‌كند، حرف مي‌زند و موضع‌گيري مي‌كند، اسناد را تغيير مي‌دهد و... ديپلماسي براي كشوري كه داعيه مديريت جهاني دارد، متحول كردن فضاي ذهني جامعه هدف است.