جولان آمريكا روي نقطه ضعف دولتهاي آسياي مركزي
جولان آمريكا روي نقطه ضعف دولتهاي آسياي مركزي
سيدرحيم لاري
حمله نظامي امريكا و متحدانش به افغانستان در اكتبر ۲۰۰۱ و اشغال اين كشور توسط آنان، نقش خاصي به منطقه آسياي مركزي داد و موجب شد تا اين منطقه مبدل به مركز پشتيباني نيروهاي ائتلاف در افغانستان شود. به واسطه اين نقش بود كه كشورهاي ازبكستان، قرقيزستان و تاجيكستان محلي براي پايگاههاي نظامي امريكا و نيروهاي متحد آن در ناتو شد تا آنكه نيروهاي آنان در افغانستان از طريق اين پايگاهها حمايت لجستيكي شوند.
فراز و نشيبهاي بسيار در روابط بين پاكستان و نيروهاي ائتلاف غربي و همچنين حملات طالبان به راههاي تداركاتي ناتو در خاك پاكستان، بر اهميت پايگاههاي موجود در آسياي مركزي افزوده است تا آنجا كه در بسياري از مواقع تداركات لازم از قبيل سوخت و تجهيزات نظامي تنها از طريق اين پايگاهها تأمين شدهاند. اين موضوع باعث شد تا رفتهرفته امريكا توجه خاصي به اين منطقه داشته باشد، اما با توجه به اهميت استراتژيك منطقه آسياي مركزي براي روسيه، حضور امريكا به طور طبيعي در تعارض با منافع سنتي روسيه در اين منطقه شده است. هرچند كه وضعيت امنيتي افغانستان و ادامه درگيري نيروي ائتلاف با طالبان تا اندازه زيادي بر تعارض دو كشور در آسياي مركزي سايه انداخته اما اين تعارض همچنان تداوم داشته و موضوع خروج نيروهاي ائتلاف از افغانستان تا پايان ۲۰۱۴ ابعاد تازهاي به آن داده است.
يكي از محورهاي مهمي كه امريكا براي گسترش نفوذ خود در آسياي مركزي مدنظر دارد وجود اختلافهاي موجود بين كشورهاي اين منطقه است. لازم به ذكر است كه از زمان فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و كسب استقلال كشورها آسياي مركزي تعارض بين اين كشورها نيز سر برآورد.
يكي از محورهاي مهمي كه امريكا براي گسترش نفوذ خود در آسياي مركزي مدنظر دارد وجود اختلافهاي موجود بين كشورهاي اين منطقه است. لازم به ذكر است كه از زمان فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و كسب استقلال كشورها آسياي مركزي تعارض بين اين كشورها نيز سر برآورد.
اختلاف مرزي بين كشورهاي تاجيكستان و قرقيزستان، قرقيزستان و ازبكستان، ازبكستان و تاجيكستان معضلي است كه از آن زمان تاكنون ادامه داشته و باعث نوعي صفآرايي بين اين كشورها شده است. اختلافات نژادي در اين منطقه بعد ديگري از مشكلات كشورهاي اين منطقه است كه به اختلافات بين آنها دامن زده است. اختلافات نژادي بين قرقيزها و ازبكها موجب درگيريهاي خونين سال ۲۰۱۰ بين اين دو قوم در دو استان جنوبي قرقيزستان شد كه طبق آمارهاي رسمي، حدود ۴۰۰ نفر در اين درگيريها كشته شدند و هزاران ازبك مجبور به فرار به سوي مرزهاي ازبكستان شدند. آن درگيريها تنها به صورت مقطعي خاموش شد و خطر تجديد درگيريهاي قومي در اين منطقه همچنان وجود دارد چنان كه برخي از گزارشها حكايت از شكلگيري برخي گروههاي مسلح غيررسمي در منطقه دارد كه در حال آموزش نظامي هستند.
مسئله ديگري كه كشورهاي منطقه درگير آن هستند بحران آب است به صورتي كه مسئله منابع آبي موجب شده تا در عمل بين كشورهاي منطقه صفآرايي ايجاد شود. مسئله بر سر دو ناحيه بالاي آب و پايين آب است كه موجب شده تا كشورهاي تاجيكستان و قرقيزستان در برابر كشورهاي ازبكستان، تركمنستان و قزاقستان صفآرايي كنند.
مجموع اين اختلافات در عمل كشورهاي منطقه را در مقابل يكديگر قرار داده و ضعف دولتها نيز علت مضاعفي شده تا از اين اختلافات براي تحتالشعاع قرار دادن مشكلات داخلي استفاده شود. ارينا چرنيخ، كارشناس برجسته در مؤسسه مطالعات استراتژيك قزاقستان معتقد است كه تمام تنشهاي موجود در آسياي مركزي به ضعف كشورهايي مربوط ميشود كه به مسائل امنيت داخلي اين كشورها نيز گره خورده است.
ضعف اين دولتها باعث شده تا آنان گوشه چشمي به حضور امريكا و ناتو در افغانستان داشته باشند و در مقابل، امريكا نيز به دنبال آن است تا از اين موضوع براي حضور مؤثر خود در منطقه استفاده كند. از اين رو، امريكا برنامهاي در دستور كار دارد تا نهاد نظامي جديدي را در كشورهاي منطقه آسياي مركزي ايجاد كند. در آگوست ۲۰۱۰ گزارشهايي فاش شد مبني بر اينكه مقامات امريكايي يك برنامه بلندمدت براي تأسيس پايگاههاي نظامي در آسياي مركزي در نظر گرفتهاند.
مجموع اين اختلافات در عمل كشورهاي منطقه را در مقابل يكديگر قرار داده و ضعف دولتها نيز علت مضاعفي شده تا از اين اختلافات براي تحتالشعاع قرار دادن مشكلات داخلي استفاده شود. ارينا چرنيخ، كارشناس برجسته در مؤسسه مطالعات استراتژيك قزاقستان معتقد است كه تمام تنشهاي موجود در آسياي مركزي به ضعف كشورهايي مربوط ميشود كه به مسائل امنيت داخلي اين كشورها نيز گره خورده است.
ضعف اين دولتها باعث شده تا آنان گوشه چشمي به حضور امريكا و ناتو در افغانستان داشته باشند و در مقابل، امريكا نيز به دنبال آن است تا از اين موضوع براي حضور مؤثر خود در منطقه استفاده كند. از اين رو، امريكا برنامهاي در دستور كار دارد تا نهاد نظامي جديدي را در كشورهاي منطقه آسياي مركزي ايجاد كند. در آگوست ۲۰۱۰ گزارشهايي فاش شد مبني بر اينكه مقامات امريكايي يك برنامه بلندمدت براي تأسيس پايگاههاي نظامي در آسياي مركزي در نظر گرفتهاند.
پس از برملا شدن اين موضوع، اداره مبارزه با مواد مخدر وابسته به فرماندهي مركزي امريكا اعلام كرد كه حدود ۴۰ ميليون دلار براي تأسيس مراكز نظامي- آموزشي در استان اوش قرقيزستان و منطقه قرتاغ در وادي حصار تاجيكستان و ايجاد پايگاه بالگردها در حومه آلماتي قزاقستان و نيز بازسازي و تجهيز گذرگاههاي مرزي ازبكستان، تركمنستان و قرقيزستان در نظر گرفته است.
امريكا سعي دارد تا اين برنامه را تحت پوشش موضوعاتي از قبيل مبارزه با گروههاي افراطي و قاچاق مواد مخدر اجرا كند اما بايد گفت كه اين ادعاها بهانهاي بيش نيستند و در واقع، امريكا با اين برنامه قصد تسلط بر آسياي مركزي را دارد تا آنكه مانع نفوذ سنتي روسيه شود و همچنين از احتمال نفوذ چين در منطقه شود. مسئله خروج نيروهاي ائتلاف غربي از افغانستان زمينه عملي تحقق اهداف امريكا را ايجاد كرده زيرا امريكا و متحدان غربي آن از هماكنون وعده دادهاند كه بخشي از تجهيزات نظامي خود را در پايگاههاي نظامي آسياي مركزي نگه خواهند داشت.
امريكا با نگهداشتن تجهيزات نظامي خود در منطقه آسياي مركزي به صورت عملي حضور نظامي در اين منطقه خواهد داشت تا به اين وسيله سلطه خود بر منطقه را تثبيت كند. از سوي ديگر، ضعف دولتها نيز موجب شده تا آنان از حضور نظامي غرب براي تقويت خود در تعارضات منطقهاي استفاده كنند. اين معادله دوسويه وضعيت منطقه را به سوي تقابل جدي امريكا و روسيه سوق داده كه به جاي برقراري ثبات و امنيت، بيشتر بر تعميق چالشهاي موجود در منطقه خواهد افزود.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 11:40 توسط رضا حجت شمامی
|
جنبش غیرمتعهدها در سال 1340 (1961) یعنی در اوج رقابت های جنگ سرد و زمانی که دو کشور آمریکا و شوروی سابق به سمت جنگ هسته ای پیش می رفتند، به طور رسمی وارد عرصه سیاسی نظام بین الملل شد. البته این جنبش در سال 1955 و در کنفرانس باندونگ اندونزی از سوی دولتمردانی همچون جواهر لعل نهرو هند، جمال عبدالناصر مصر و سوکارنو اندونزی نضج گرفت اما سال رسمی ورود این جنبش به عرصه بازی های جهانی سال 1961 بود.