جنگ حاکمیت و فراحاکمیت در سوریه
جنگ حاكميت و فراحاكميت در سوريه
رضا حجت شمامی
چندي پيش باراك اوباما همجنسگرايي را به رسمت شناخت. اين خبر بسياري را متعجب و برخي را با اين پرسش مواجه كرد كه چرا رئيسجمهور امريكا دست به چنين كاري زده و اصولاً چه نيازي به آن داشته است؟
عمده تحليلها به سمت انتخابات رياست جمهوري آبانماه امريكا و جذب بخشهاي اجتماعي طرد شده، رفت كه البته نادرست هم نيست اما مسئله قابلتوجه ديگري هم در اين زمينه وجود دارد. همجنسگرايي و به رسميت شناختن آن يكي از مؤلفههاي مهم «جهاني شدن» است. اوباما در ادامه رويكردهاي كلان امريكا بيش از رؤساي جمهور ديگر اين كشور در مسير جهاني شدن گام برداشته است. اين شايد تنها ثمره اوباما از شعار «تغيير» باشد.
فارغ از اينكه جهاني شدن به عنوان يك پروسه ديده شود يا پروژه، تا كنون خود را به بخشهايي از ساختهاي ملي و بينالمللي تحميل كرده است. امريكا نيز سعي ميكند سكان اين حركت را به دست بگيرد و زمينههاي سختافزاري آن را فراهم كند. به لحاظ نرمافزاري نشانههاي قابلتوجهي از جهاني شدن هويدا شده است كه در كنار پذيرش قواعد همجنسگرايي مسائلي همچون گستره اينترنت، تفكرات فمنيستي، كوچك شدن جهان و كم شدن فاصلهها، نرم شدن مرزها، روابط مختلف فراملي و فعاليتهاي محيط زيستي نمونههاي آن هستند.
اما در اين مسير وقتي در حركت سختافزاري گرهي ايجاد ميشود، كار را براي واشنگتن بسيار سخت ميكند. امريكا براي گذار به مرحله جهاني شدن نيازمند عبور از نظام وستفالي است كه از سال ۱۶۴۸ گفتمان جهاني را تشكيل داده است. مهمترين قاعدهاي كه در نظام وستفالي نمايان است به اصل «حاكميت» بازميگردد.
بر اين اساس نميتوان حاكميت هيچ كشوري را نقض كرد. قاعدهاي كه تا پيش از ۱۱ سپتامبر يكي از مهمترين اصول روابط و نظام بينالملل محسوب ميشد كه تنها جنگها و تجاوزها آن را نقض ميكرد اما حمله امريكا و ناتو به افغانستان (۲۰۰۱)، عراق (۲۰۰۳)، ليبي (۲۰۱۱) و در حال حاضر تلاش براي حمله به سوريه حكايت از اين دارد كه واشنگتن به دوران «فراحاكميت» و عبور از نظام وستفالي فكر ميكند.
گذشته از اينكه اين گذار چه منافع و عواقبي براي كشورهاي مختلف خواهد داشت، برخي از كشورها را حساس كرده است كه امروز در سوريه خود را نشان ميدهد. روسيه و تا حدودي چين اگر چه مؤلفههاي زيادي از جهاني شدن را پذيرفتهاند اما هنوز منافع خود را در نظام وستفالي و احترام به حاكميتها ميبينند. بنابراين از دوران فراحاكميت گريزان هستند.
به اين دليل كه اگر چنين اتفاقي بيفتد و ساختار نظام بينالملل به سمت جهاني شدن پيش برود، با توجه به اينكه امريكا از قدرت نظامي قابلتوجهي برخوردار است، در آينده به ميزان قدرت آن افزوده خواهد شد. چون دخالت در امور داخلي ديگر كشورها برايش بسيار سادهتر و كمهزينهتر خواهد بود. بنابراين با كنار رفتن قاعدهاي بينالمللي به نام احترام به حاكميت ديگر كشورها، مسير قدرتافزايي و تصرف مناطق استراتژيك جهان برايش مهيا خواهد شد.
اين رويكرد چندان با منافع روسيه و چين سازگار نيست. بنابراين اگر اين دو كشور در سوريه موفق شوند و امريكا را شكست دهند نظام وستفالي را مثل گذشته در جاي خود تثبيت كرده و با حفظ قاعده احترام به حاكميتها مانع بزرگي در برابر رويكردهاي كلان و فراحاكميتي امريكا قرار خواهند داد. چين حتي براي جدي تر نشان دادن مواضع حمايتي خود در قبال سوريه كشتيهاي جنگي را همچون روسيه روانه آبهاي مديترانه كرده است تا از اين طريق پيامش را به امريكا و اوباما برساند.
جنبش غیرمتعهدها در سال 1340 (1961) یعنی در اوج رقابت های جنگ سرد و زمانی که دو کشور آمریکا و شوروی سابق به سمت جنگ هسته ای پیش می رفتند، به طور رسمی وارد عرصه سیاسی نظام بین الملل شد. البته این جنبش در سال 1955 و در کنفرانس باندونگ اندونزی از سوی دولتمردانی همچون جواهر لعل نهرو هند، جمال عبدالناصر مصر و سوکارنو اندونزی نضج گرفت اما سال رسمی ورود این جنبش به عرصه بازی های جهانی سال 1961 بود.