شواهد تاريخي و روندهاي روز سياسي نشان مي دهد كه روسيه و آمريكا نمي توانند دوستان دائم و مطمئني براي يكديگر باشند. اينها دو رقيب اصلي يكديگر هستند كه هيچكدام نمي خواهند براي ديگري گامي به پس بگذارند. بحث گسترش ناتو به شرق، استقرار سپر دفاع موشكي آمريكا در منطقه كه البته در حال حاضر تكليف مشخصي را به خود نديده است، راه انداختن انقلاب هاي مخملي در آسياي مركزي، قفقاز و شرق آسيا، رقابت تسليحاتي در گستره بين المللي، حمايت از دشمنان و مخالفان يكديگر در تصميات منطقه اي و جهاني، تنها بخشي از اختلافات بين المللي شان است كه هر از گاهي به شكل پر رنگ تري خود را نشان مي دهد. با اين وجود روسيه ي پساكمونيسم در برخي دوره هاي كوتاه خود را به ليبراليسم، نگاه غربي به مسائل بين المللي و هم انديشي سياسي با آمريكا نزديك كرده است كه آخرين نمونه آن در مناسبات سياسي دوران ديميتري مدودف، رئيس جمهور كنوني روسيه قابل مشاهده است. اما آيا واقعا مدودف و روسيه كنوني مي تواند سياست در حال اجرايش را كه عموما كمتر به آمريكا و ناتو نه مي گويد، ادامه دهد؟ آيا مدودف جدا غربگرا است و در برابر روسيه ي پوتين مستقل عمل مي كند؟ يا اينكه كرملين دوران گذار بازي سياسي با آمريكا را مي گذراند تا از اين طريق امتيازهاي مورد نيازش را برآورده كند؟
روسيه ي واحد
روسيه مثل همه كشورهاي جهان در انديشه و عمل سياسي واحد نيست. بنابراين در حال حاضر نيز مخالفان زيادي در خود دارد كه هر كدام خواهان اجراي سياست خاصي در اين كشور و معرفي آن به جهان بيرون هستند. مسئله اي كه دست كم به اين زودي ها قابليت اجرا ندارد. چون اين «روسيه واحد» است كه بسياري از تصميمات را اتخاذ كرده و براي انجام آن زمينه چيني مي كند. از سوي ديگر روسيه ميراث دار شخصيت هاي كاريزماتيكي است كه همواره در يك دست كتاب داشته اند و در دست ديگر خنجر. بنابراين هميشه خواهان هماهنگي ديگران با خود هستند نه اينكه انديشه خود را با ديگران همسان كنند. البته اين جمله به اين منظور گفته نمي شود كه سياست مداران پراگماتيست كنوني كه در حال حاضر پشت كنكور انتخابات رياست جمهوري 2012 روسيه قرار گرفته اند از شخصيت نظامي گري برخوردار هستند. بلكه مقصود اين است كه نشان داده شود شخصيت و فرهنگ عمومي روسيه در قدرت مداري، تصميم سازي و تداوم رهبري منطقه اي و حتي بين المللي نهفته است كه در حال حاضر وسط ميدان گوي را به نفع آمريكا خالي مي بيند. بنابراين منتظر آمدن دوباره كسي است كه بازگشت به خويشتن روسيه را معنا كرده و قول و قرارهاي شكل گرفته با غرب را پس بگيرد كه در حال حاضر اين كار تنها با ولاديمير پوتين كه هر جا نامش برده مي شود يك صفت مقتدر نيز به آن گره مي خورد، شدني است.
تا مدت ها پس از پيروزي دميتري مدودف در انتخابات رياست جمهوري سال 2008 بسياري وي را زيرمجموعه سياسي پوتين مي دانستند. اما پس از گذشت مدتي رئيس جمهور تصمياتي را اتخاذ كرد كه بوي استقلال وي از نخست وزير به مشام مي رسيد. در اين بين برخي تمايلات وي را غربگرايانه توصيف كرده و برخي ديگر فاصله گرفتن نخست وزير و رئيس جمهور را تنها يك بازي توصيف كردند كه اهداف مشخصي پشت آن بود. به هر جهت نمي تواند به راحتي هر يك از اين دو را به اثبات رساند. بنابراين بايد چشم به معادلات آينده روسيه دوخت كه به كدام سو مي رود.
بازگشت پوتين
نيمه هاي آوريل بود كه منابع معتبر خبري روسيه اعلام كردند حزب روسيه واحد ولاديمير پوتين را فرد مورد نظر روسيه در انتخابات رياست جمهوري سال 2012 است. (1) در پي اين سخن، ديميتري مدودف كه در اظهار نظرهاي مختلف حضورش را در انتخابات آينده رد نكرده بود به يكباره خود را كنار كشيد. اين چرخش سبب شده تا كنون ميدان انتخابات سال آينده براي پوتيني كه قباي نخست وزيري را براي خود تنگ مي بيند، خالي بماند. با بازگشت ولاديمير پوتين به كاخ كرملين اين انتظار مي رود كه برخي از معادلات سياسي در نظام بين الملل به هم بريزد. احتمالا دكمه ري استارتي را كه سرگئي لاوروف، وزير امور خارجه روسيه با هيلاري كلينتون، وزير امور خارجه آمريكا براي بازسازي روابط دو كشور فشار داده بودند، كم كار مي شود يا حتي از كار مي افتد. پوتين در 26 آوريل با حمله به نوع عمليات ناتو در كشور ليبي به صراحت گفت كه ناتو و غرب در اين كشور به دنبال دموكراسي نيستند بلكه تنها مسئله اي كه آنها را وسوسه كرده تا در اين جنگ حاضر باشند منابع زيرزميني ليبي است. (2) وي در ماه مارس نيز قويا تاكيد كرده بود كه جنگي كه ناتو در ليبي به راه انداخته شبيه همان جنگ هاي صليبي است كه در قرون وسطي شكل گرفته بود.(3) اين مواضع نشان مي دهد وي كه ضرباهنگ گام هايش را براي به دست آوردن پست رياست جمهوري در روسيه جدي تر كرده، بار ديگر به دنبال زاويه دار كردن رويكردهاي سياسي كرملين با غرب است كه در آينده بيشتر از آن خواهيم شنيد.
2012 سال انتخابات نفس گير
جداي از روسيه، در دو كشور تاثير گذار آمريكا و فرانسه نيز انتخابات رياست جمهوري برگزار مي شود. در اوايل دوره رياست جمهوري باراك اوباما در آمريكا اميدها براي تغيير بسيار پررنگ بود. اما با گذشت ايام اين اميد و انتظار رنگ باخت تا اينكه محبوبيت اوباما به شدت كاهش يافت. از سويي ديگر پيروزي حزب جمهوريخواه در انتخابات كنگره سال گذشته سبب شده تا حزب رقيب گام هاي جدي تري براي كنار گذاشتن وي بردارد. اگر چه برخي از معدود تحليل گران بر اين اعتقاد هستند كه آنچه كه امروز در خاورميانه در حال رخداد است برگرفته از همان انديشه تغيير اوباما و حتي سياست خاورميانه بزرگ جورج دبليو بوش، رئيس جمهور پيشين آمريكا است و به قول كاندوليزا رايس، وزير امور خارجه پيشين اين كشور، منطقه دوران درد زايمانش را سپري مي كند، اما در هر صورت حزب جمهوريخواه آمريكا بدش نمي آيد كه با توجه به اتفاقات و انقلابات خاورميانه، سياست هاي اوباما را به چالش كشانده و براي انتخابات آينده مقدمه چيني كند. به هر جهت هر حزبي در آمريكا روي كار بيايد با توجه به تحولات جديد جهاني با ولاديمير پوتين مشكلات زيادي خواهند داشت.
فرانسه نيز در دوران نيلا ساركوزي از ايده خروج از ناتو ژنرال دو گل گذشت و اين كشور را به پيمان آتلانتيك شمالي بازگرداند تا نشان دهد علاقمند است خود را به عنوان يك كشور تاثيرگذار در عرصه بين المللي معرفي كند. ساركوزي براي تصويب قطعنامه 1973 و راه اندازي جنگ ليبي تلاش هاي زيادي به كار برد. از اين رو برخي فرانسه وي را رقيب اصلي آمريكا در جنگ ليبي مي دانند. بنابراين بخش وسيعي از انتقادات ولاديمير پوتين از عملكرد ناتو در ليبي را بايد به فرانسه نسبت داد. البته به نظر مي آيد تحولات خاورميانه به طور عام و ليبي به شكل خاص به قدري پيچيده است كه سياست هاي ساركوزي در اين عرصه جواب نداده است. نتايج نظرسنجي موسسه ايفوپ نشان مي دهد كه ساركوزي در انتخابات آينده رياست جمهوري فرانسه حتي از ضعيف ترين رقبايش شكست خواهد خورد.(4) در هر صورت با عبور شهروندان فرانسوي از نيكلا ساركوزي اين احتمال وجود دارد كه سياست هاي كنوني اين كشور نيز با تغييرات گسترده اي مواجه شود. از اين رو سال 2012 سال بسيار حساسي خواهد بود. چون نشان خواهد داد كه آيا رئيس جمهور خوش صحبت اما كم تاثير آمريكا، شخص مقتدر روسيه و رئيس جمهور جنگ طلب فرانسه در كنار هم قرار خواهند گرفت يا خير؟ بودن يا نبودن هر يك از اين سه، رنگ و بوي سياسي نظام بين الملل را تغيير خواهد داد.
نتيجه
تحولات كنوني روسيه در عرصه سياست گواه اين مطلب است كه ولاديمير پوتين كه در آخرين ماه هاي هزاره دوم قدرت را در اين كشور به دست گرفت، بار ديگر به اين عرصه باز مي گردد تا كار نيمه تمام خود را به آخر برساند. با توجه به اينكه بدنه سياسي، نظامي و امنيتي روسيه از پوتين حمايت مي كند و همه به گونه هايي شخصيت روسي اش را مي پسندند و از وي حرف شنوي دارند، نبايد انتظار داشت كه روند كنوني دچار چرخش حداكثري شده و وي از كرملين دور بماند. از اين رو از هم اكنون بايد 2012 را در روسيه به نام وي نوشت و در انتظار نشست كه در آمريكا و فرانسه چه رخ مي دهد. البته فرانسه چندان قابل تامل نيست اما به اين كه دليل نيكلا ساركوزي علاقه مند است خود را نفر اول اروپا در نظام بين الملل معرفي كند در حال حاضر مي توان اسمش را در كنار انگليس قرار داد. اگر چه انگليس پس از فروپاشي نظام امنيتي توازن قوا پس از جنگ جهاني دوم، قدرت را به آمريكا سپرد و در تحولات بعدي، خود را با واشنگتن هماهنگ كرد اما همواره سعي كرده است زير پوستي حركت كند. در حالي كه ساركوزي پيروزي خود در انتخابات آينده را در جنگ ليبي و تحولات خاورميانه مي بيند. مثل همان رقابتي كه بين جمهوريخواهان و دموكرات ها در آمريكا در حال انجام است. فرانسه در حال حاضر در سه حوزه شبه قاره (افغانستان)، خاورميانه و شمال آفريقا (ليبي) و همچنين غرب آفريقا (ساحل عاج) وارد رويارويي نظامي شده است تا مبادا اليزه را از دست بدهد. با اين وجود اين تغيير و تحولات در روسيه و آمريكا است كه به طور مستقيم در رفتار سياسي يكديگر تاثير گذاشته و به طبع نظام بين الملل را از خود متاثر خواهد كرد. مسئله اي كه سبب شده تا پوتين يك چشم به تحولات داخلي روسيه داشته باشد و چشمي ديگر در آمريكا و البته كمي هم اروپا.
منابع
1. The Moscow Times, United Russia Backs Putin for 2012 Election, 15 April 2011
http://www.go-guide.ru/news/article/united-russia-backs-putin-for-2012-election/435081.html
2. Bloomberg, Putin Says NATO Strikes Destroying Libya, Violate Mandate, Apr 26, 2011
3. huffingtonpost, Putin: Libya Intervention Is like 'Crusades', Mar 21, 2011
http://www.huffingtonpost.com/2011/03/21/putin-libya-intervention-_n_838293.html
4. reuters, Sarkozy would lose to Socialists in runoff – poll, April 26, 2011-04-30
http://www.reuters.com/article/2011/04/26/france-poll-idUSLDE73P0N320110426
جنبش غیرمتعهدها در سال 1340 (1961) یعنی در اوج رقابت های جنگ سرد و زمانی که دو کشور آمریکا و شوروی سابق به سمت جنگ هسته ای پیش می رفتند، به طور رسمی وارد عرصه سیاسی نظام بین الملل شد. البته این جنبش در سال 1955 و در کنفرانس باندونگ اندونزی از سوی دولتمردانی همچون جواهر لعل نهرو هند، جمال عبدالناصر مصر و سوکارنو اندونزی نضج گرفت اما سال رسمی ورود این جنبش به عرصه بازی های جهانی سال 1961 بود.